
پرواز جنگنده ها، بمباران، نفیر گلوله و فریاد قربانیان در سوریه، شاید رسانه ها بتوانند تنها بخشی از فجایع روزمره این جنگ بی پایان را به تصویر بکشند ولی همه آنرا نه.
هراس و وحشت ساکنان مناطق جنگی به تصویر کشیدنی نیست.
مردان و زنانی که فریاد می زنند و یاری می طلبند و کودکانی که از وحشت خود را در آغوش پدران و مادرانشان پنهان می کنند.
زخمی هایی که قربانی جنگ داخلی شده اند و تیماری برای آنها نیست. فاجعه ای که در دریچه دوربین نمی گنجد.
یکی از پزشکان بیمارستان حلب می گوید: «خبرنگارها می آیند و می روند. تصویر برداری می کنند، اما نتیجه آنرا نمی بینیم. کسی کاری نمی کند. تا به کی؟ دو سال در این شرایط زندگی کردیم و هیچ اتفاقی نیفتاده. »
حلب، شهری باستانی در فهرست یونسکو، جایی که روزگاری قلب تپنده تمدن بود و اکنون بجز ویرانه ای از آن باقی نمانده. با مردمی که بی سرپناه به استقبال زمستان می روند و به سختی روزگار می گذرانند.
حسین، تنها پانزده سال دارد و سرسختانه با مشکلاتش می جنگد، او می گوید: «باید زندگی را بگذرانیم، اما کار ندارم. فقط به اندازه زنده ماندن کار دارم. در زباله ها به دنبال نایلون و آهن می گردم تا از فروش آنها غذا بخرم.»
احمد هم چهارده سال دارد و با بدنی نحیف ناچار است هر روز ساعت ها، گاری سنگینی را که با آن دست فروشی می کند با خود به این سو و آن سوی حلب بکشد. او زندگی را دوست دارد و می گوید: «می خواهم زندگی کنم، همین. به خطر فکر نمی کنم. خواهر و برادری کوچکتر دارم که باید چیزی بخورند.»
وحشت از تک تیراندازهای پنهان در بام خانه ها و صف های طولانی در شهری ویرانه برای قطعه ای نان، اینها تصویری تکراری برای مردم حلب است که هر روز و هر روز با آن زندگی می کنند. اینها فجایعی هستند که در قاب تصویر نمی گنجند.
یورو نیوز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر